قهرمان ميرزا عين السلطنه
3460
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
و مطالب و حرف حق را هم نه وزرا مىتوانند در مجلس اظهار دارند نه وكلا جرأت مىكنند به ملت بگويند . چهارتا روزنامهنويس هم ميانه افتاده هرچه دلش مىخواهد مىنويسد و روزى يك وزير عزل و برقرار مىكند . هزار مرتبه اين مطلب در هرمحفلى و مجلسى زده شده و من همعقيدهام اين است و به كرات هم در « مموار » خود نوشتهام از اين كلاه ايرانى ديگر كارى ساخته نيست ، خواه بزرگ باشد خواه كوچك ، خواه نمد باشد خواه ماهوت . به دليل آنكه ما چشم داريم مىبينيم ، گوش داريم مىشنويم . گمرك يك ادارهء معظم بزرگ ما گمرك است ، از دولت سر يك رئيس بلژيكى نوز باشد يا مورنارد در اين همه انقلابات ايران به قدر سر سوزنى توفير و تغييرى در اساس ادارى او رخ نداد . به همان ترتيب و روش منظمى كه بود تا امروز باقى است . نه اسم مسلك آنجا برده شده نه آرتيكلهاى مضر از اعضاء در روزنامهجات درج شد . رئيس و مرئوس تكليف خود را دانسته و هريك اندك تخلفى نمودند از اداره خارج [ شدند ] ديگر احدى نتوانست به زور « آرتيكل » روزنامه يا به قوت نطق فلان ناطق يا به دستخط شاه و توسط فلان وزير مجددا داخل شده اسباب بىنظمى اداره را فراهم كند . حالا اگر عمرى باشد باز خواهيم ديد مستشاران امريكائى در مدت قليل چه قسم ماليهء ما را اداره كنند كه نفس از يك نفر از اعضاى آن وزارتخانه درنيايد . من هم ديگر مثل افخم الدوله خسته شدم ، و السلام . ميرزا مسيح چهارشنبه هشتم رجب - دعوا و نزاع كلى طىنشدنى ما با تمام الموتى بماند به جاى خود ، فعلا مرافعه با وركى و رشوند براى ييلاق آوه و گچلات اسباب دردسر كلى شده . اين ميرزا مسيح كه پارسال با تمام وركيها با من بودند و از جان و مال به گفتهء خودشان گذشته ( نمىدانم به چه جهت مسيح رنجيده ) واحدى حرف آنها را گوش نمىكرد حالا كه بر عليه من شدهاند نزديك است تمام آنها متفق شوند و كار بزرگى پيش آيد . ناچار شيخ حسين را پرىشب آنجا فرستادم . ديشب هم ابو القاسم به يك عنوانى آنجا رفت . اميد است التيامى بگيرد . اين مسيح جوان خوشگلى بود . چند سال قبل مشهدى زربعلى بادكوبهاى عامل قلىاف نزد خودش نگاه داشت آنقدر از پشتش راند تا پيش افتاد ، صاحب دكانى شد و مشغول معامله . دو سال است رأسا عامل قلىاف شده و امسال كه مزر كوفتى هم به چنگ آورده كرّ و فرّى ، باد و بروتى دارد كه آن سرش ناپيدا ! گويا از